هر جا چراغی روشنه.. از ترس تنها بودنه..انقدر سو سو میزنم ..شاید یه شب دیدی منو. برای گفتن منٕ. شعر هم به گل مانده. نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده .صدا که مرهم فریاد بود . زخم مرا به پیش دردعظیم دلم خجل مانده. از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست . دگر حوصله ای نیست. سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست را مشغله ای نیست.