خودمو از کارهای اجرایی شرکت بازنشسته کردم، تا صعود به دومین رشته کوههای زندگیم ، سفر به دور دنیا رو شروع کنم تا به قله فتح ۵ قاره برسم، اگر واقعاً همراه هستی برای این کوه پیمایی سفرها در ۵ قاره، منتظرم یه روز باید منُ تو دربارهی این دوست داشتن با هم گَپ بزنیم! راستشُ بخوای من هنوز نفهمیدم منظور از عشق چیه! بهنَظَرَم میاد عشق یه حقّهی گُندهس که واسه سرگرم کردنِ مَردُم ساخته شُده! هَر کیُ میبینی داره از عشق حرف میزنه: کشیشا، آگهیهایتبلیغاتی، نویسندهها، آدمای سیاسیُ بالاخره اونایی که راس راسی عشق میکنن! من از این کلمهی لعنتی که همهجا وُ تو تمومِ زبونا وردِ دهنِآدماس، متنفّرم! راه رفتنُ دوس دارم! آزادیُ رو برای خودم وکشورم دوس دارم! رفیقمُ دوس دارم! سعی میکنم هیچ وقت کلمهی دوستت دارمُ به کار نَبَرَمُ هیچ وقت به خودم نگم این چیزی که قلبُ روحمُ داغون میکنه عشقه! نمیدونم تو رُدوس دارم یا نه! من به تو فقط با حسِ عاطفهی زندگی نگاه میکنم، نه با عشق! من با احساساتم زنده هستم ، عقلانیت لازمه ولی کافی نیست یکنگاه با احساس به کسی که عمیقاً دوستش داری ارزشش بیشک از ساعتها همکلامی حسابگرانه برای سودهای گذرا با یک کالبد جستجوگر لذتهای گذرا بیشتره، نگاهی که مثل یک داغ جاش میمونه و غیرقابل فراموشه