دنبالِ قصههای گذرا نیستم… من از تبارِ عشقهای ماندگارم از آنها که آغازشان آهسته است اما پایان ندارند… دلم یک «باهم» آرام و همیشگی میخواهد شانهای امن از یک نفر...تنها یک نفر که دستی که بلدِ نگهداشتن باشد و مردی که هر روز با عشق ماندن را انتخاب کند… من برای بازیِ احساس نیامدهام برای زندگی آمدهام برای آرامشی عمیق و خانهای که در آن دو نفر به نامِ عشق سالها در امنیت حضور هم پیر شوند… اگر مردِ راههای بلند و دلهای عمیقی من هنوز باورِ عاشقانهام را مثل امانتی ازتو در سینه نگه داشتهام…