بچه سنندج ِ کردستانم. همونجا که پرچمش چهل و هفت ساله بالاست! البته قرن هاست که بالاست، ولی خب این چهل و هفت سال بالاتر. لباس ورزش رزمی رو هم از همون وقتی که بچه بودم پوشیدم واونم امضای منه برای رعایت اخلاق، احترام و ادب، فروتنی و صد البته جلوی ظلم ایستادن. کلاس هنرهم رفتم. هنر لباس نداره، روح داره و معنا، ازاستاد ضیاالدینی هم خیلی چیزا آموختم، واینکه مدرس هستم و درمقام مدرس هم هرگز دراخلاقیات و اصول حرفه ای و کاراکتر یک مدرس وظیفه شناس وعاشق کارش کوتاهی نکردم. دردنیایی زندگی میکنیم که روزبه روز داره توجه آدما به همدیگه کمتر میشه. فلذا، دنبال یاری میگردم که چشماش فقط واسه سایه و خط چش کشیدن نباشه. درمقابل، من هم کاری میکنم که خودش اعتراف کنه تا بحال کسی اینجوری بهش توجه نکرده. البته تلاشی برای این کارنمی کنم، مدلم اینجوریه، به قول معروف پز نیست، سبک زندگیه! مردی بسیار حمایتگر هستم از همه نظر مخصوصا به لحاظ عاطفی. بنابراین با من نه مشکل خیانت دارید، نه چشم چرونی وکم توجهی. البته میدونم و میدونیم که این حرفا برای شما خانما هیچ معنی وارزشی نداره ولی زمانی معنی پیدا میکنه که طرف چش وا میکنه می بینه رفته تو رابطه با یه شازده ای چرا، چون زنجیرفیگاروی چند میلیاردی مینداخته گردنش و تو زعفرانیه و رامسر سه تا ویلای چند میلیاردی داشته وازآقا زاده ها بوده ولی اینهمه سال خانم رو نشونده بوده روی نیمکت ذخیره ها! از نوشته هام هر برداشتی خواستید بکنید فقط جون مادراتون فقط لایک الکی نزنید، نصف اشتراکم میره واسه لایک هایی که پیام میدم راه باز بشه حرف بزنه از دم یا زیر لفظی میخوان یا تخم کفتر! هر شیش ماه یه بارم یکی میاد بابت نوشته هام بدو بیراه میگه که اوناروهم واگذار میکنم به زین العابدین بیمار